تبليغاتX
سکوت
تاملاتی درباب جدال قدیم و جدید

دستانم ارام بر روی پوست صافت می لغزدوحرارت بدنت راجذب میکند.انگشتان خسته ی من نقاط رنجیده ی پوستت را می یابدوبا لمسیدن دستانت ارامش را برایت به ارمغان می اورد.انگشتانم برروی این صافی و پاکی همچنان می لغزد اما درحین لغزش ها، کاش ها وافسوس ها نمایان می شود.

کاش میشد بدون خجالت سررا روی زمین نهاد وتپش قلب عالم را با تمام وجود گوش داد.کاش میشد به سادگی باران اشک ریخت و با  تمام وجود از تنهای سرود.کاش میشد بر لبان یک دوست بوسه زد وبا اوازناگفته ها وتابوها سخن گفت.کاش میشد در تنهای وسکوت عالم را به پایان برد.اما نمیشود.افسوس که نمی شود.دریغا که نمی شود.سرخوردگی ازهمین جا می اغازد.

دستان معصومت را چگونه از سرخویش برون کنم.مگرمی شود برای غم زدگی دستانت به باران نیندیشید. بارانی که معصومیت خویش را فدای طراوت زمین می کند.اما تورنجیدگی دستانت را فدای چه کرده ای؟نمی دانم.عزیزم هیچ نگو دستانت با من سخن می گوید.دستانت برای من اضطراب الود است.دستانت برای من حکایت یک نسل است. من دستانت را دردستانم می فشارم تا شاید تو را در رنجیدگی حرارت بدنت بیابم.اما عزیزم متاسفم.دستانم سرد است.من راببخش.

تو مهمان ناخوانده ی عالمی شدی که هیچکس را تاب تحمل ان نبود.توبه عالمی پا گذاشتی که جز ترس واضطراب دران چیزی نمی توان یافت.عزیزم هوای این عالم کمی سرد است.من راببخش.توبه عالمی پا گذاشته ای که صدای جز سکوت شنیده نمی شود.عزیزم از بی صدای نترس.قلب تپنده ی این عالم همچنان نفس می کشد.فقط باید کمی ارام باشی تاصدای ان را بشنوی.عزیزم دراین عالم قدم هایت را اهسته بردار؛چراکه خاک این سرزمین حساس وزود رنج است.توفقط ارام باش وبه صدای قلب این عالم گوش فرا ده.این عالم پراز رنگ های تیره بود اما تو با دستان لاک زده ی صورتی رنگت طراوت وامیدواری را به این جایگاه پریشانی هدیه کردی.تو به این سرزمین امید دادی.توبه این سرزمین روشنایی دادی.اما عزیزم حرمت سکوت را نگه داروباارامش برروی این خاک پای بگذار.

من انسانی با قلب شکسته وپرازپریشانی حضورت را درخانه ی وجودم گرامی میدارم.اما عزیزم شرمنده ام که این عالم سرما زده لیاقت گرمی وجودت راندارد.عزیزم من روزهای پریشانی را گذرانده ام که تو از ان هیچ نمیدانی.البته شاید شخصیت درونی من برای تو همیشه درسایه ها بماند.اما انچه مسلم است تو من رابعد از چند سال تنهای وغرق درعالم انتزاع بودن ؛ به جهان خارج بازگرداندی.اما من همچنان از جهان خارج گریزانم.عزیزم دستم را ارام بگیرکه دراین سال های تنهای به خالی بودن عادت کرده است.

همچنان با تامل دردستانت این نامه را پی میگیرم.عزیزم میدانم این شهربزرگ ومردمانش تورابسیاررنج داده است.میدانم گذشته توراعصبی ورنجورکرده است.میدانم زخم خورده ی خیانت های این روزگارهستی.اما برلبان من بوسه بزن و به ارامش بیندیش.امیدوارم راه نجاتی باشد.

من همچون برگ پاییزهستم.وجودم خشکیده وپیکره ام مچاله شده است.من چون برگ پاییزی بی خانمان وسیال هستم.ازریشه ها ودرختانشان دلکنده ام ودراسمان ها درحال پروازهستم.به جرم عشق پرواز،خشکیده ام.به جرم عشق ازادی،لگدمال شده ام.من سبزی دربندبودن رانمیخوام.من زردی رهایی را میخواهم.دختر صورتی رنگ بیا دراسمان ازادی پروازکنیم.ما می توانیم عالم را پاییزی اما ازاد گردانیم.دخترصورتی رنگ دستانم را رها نکن.دستانم را رها نکن.

اما باهم بودن همیشگی نیست.دستان معصوم همیشه دردستان سکوت نمی ماند.روزی می اید که دستانم برای اخرین بار لطافت دستانت را لمس میکند.ان روزهمان روزحقیقت است.ان روز تجربه ای جز مرگ وارگی نیست.این دوستی روزی پایان می یابد؛ اما خاطرات ان می ماند.همیشه ان چه می ماند چیزی جز جدایی ومرگ نیست.هنگامی که باد وزیدن گرفت، برگ پاییزی دراسمان ها محومی شود.عزیزم انگاه تو فقط به سکوت بیندیش.میدانی چرا؟چون حقیقت این عالم فقط درسکوت جلوه گر می شود.ان چه نگاشتم؛ چیزی جز الهام بخشی دستانت نبود.مراقب دستانت باش.

 

 

بامهر

نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 22:30 | لینک  | 

نیچه در جایی از قول شیطانی می گوید: پرسش نامه ای دست افراد بدهید. به آنها بگویید می خواهیم شما را در همان زمینه و موقعیتی که قرار دارید جاودانه کنیم. آیا می خواهید همینطور که هستید، جاودانه شوید یا نه؟ او خود جواب می دهد که اکثریت قریب به اتفاق آدمیان در پاسخ به این سؤال می گویند، نه! نمی خواهم در این وضعیت جاودانه باشم. زیرا در امید شرایط بهتری هستم. در امید وصال و عشقی هستم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 16:20 | لینک  | 

من بی عالم شده ام.وای که چه دردی است بی عالمی. به هیچ جا تعلق خاطر ندارم.به هر سرای که می روم؛ غریبه هستم.این اوارگی من را حتی با سرزمینی که دران متولد شده ام بیگانه کرده است.از ادم ها می ترسم .از ان ها گریزان هستم.با بالاشهری ها دم خور می شوم اما انها را نمی فهمم.با پایین شهری ها هم سخن می شوم اما انها را درک نمی کنم.از همه میترسم.همه ی انسان ها را موجودات تاریخی می یابم که درگیر و دار زیست جهان خود اسیراند.من هم اسیر چنگال تاریخ می باشم، اگرچه گاهی قصد فراربه سرم می زند.امااز این برزخ نمی شود رها شد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 0:3 | لینک  | 

شرایط سختی است.یک جامعه ی بی هویت وغیرقابل پیش بینی دربرابرچشمان متفکر نمایان شده است.این جامعه هم معتقد به یک گزاره است وهم هنگام منتقد همان گزاره می باشد.حال این گزاره جنس سنتی داشته باشد ویا  هستی شناسی مدرن از ان بوییده شود.درهر دوصورت بی اعتقادی جلوه ای اشکاردارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 21:12 | لینک  | 

مهم نیست فردی کشته می شود ویااینکه چگونه کشته می شود.مهم نیست حق فردی ضایع می گرددویا محترم شمرده نمی شود.مهم این است چه کسی درچه موقعیت مکانی وزمانی کشته می شود.ناحقی موضوع بحث نیست.ان چه اهمیت دارد تعریف مرکزازحق است ونوع رابطه ی ان با ساختارحقوقی مرکز.حق فی نفسه معنا ندارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 23:22 | لینک  | 

درحال قدم زدن دراطراف پل پارک وی بودم.ماشین های فراوانی از سمت شمال به جنوب می رفتند و ماشین های فراوانی از جنوب به شمال درحال گذر بودند.البته ماشین های فراوانی هم از روی پل طی مسیر می کردند.ازطرف دیگرانبوه ای از عابران پیاده درحال گذر درمسیرهای متفاوت این دریچه ی عبور بودند.ناگهان به فکر فرو رفتم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 19:15 | لینک  | 

سال گذشته گفتگویی را با اقای دکترداودفیرحی با موضوع روش شناسی فهم سنت انجام داده ام که متن مدون ان را برای شما دوستان اهل معنا مهیا کرده ام.این متن مکتوب که درزیر امده است؛مورد تایید ایشان می باشد.امیدبه ان که مورد توجه شما واقع شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 17:31 | لینک  | 

 

برای شما استاد عزیزاقای دکتر اطهری

سال های طولانی رنج بردن.سال های طولانی غم غربت را دردل سوزاندن.سال های طولانی گریستن.سال های طولانی با اضطراب هم نوای کردن. برای چه؟؟؟برای پیرشدن.برای شکسته شدن. برای خاک شدن وبرای همیشه از این عالم محو شدن.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 0:27 | لینک  | 

هانا ارنت فیلسوف سیاسی قرن بیستم،یکی از ویژگی های حکومت های توتالیترراحاکم بودن قوانین کلی درانها می داند.قوانینی که از جنس قانون موضوعه نیستند بلکه قوانین کلی هستند که روند تاریخ وعالم راپیش گویی می کنند.قدرمسلم درپشت این قوانین نباید چندان به دنبال استدلال ومنطق بود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 0:14 | لینک  | 

هرگاه مردم ازخردورزی درصحنه ی عمومی منع شوند؛درحوزه ی خصوصی هم نمی شود چندان انتظاری رابرای خردورزی از انها داشت.درواقع اگر مردم توان تامل درباب جامعه خود را نداشته باشند؛نمی توان انتظار عقلانیت واخلاق را درزندگی شخصیشان داشت.قدرمسلم محدودیت درخردورزی عمومی به سستی درخردورزی خصوصی می انجامد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 0:6 | لینک  | 

ازهمان روزی که ارش درکنارامواج اقیانوس مخاطب خودرا دریک سفر انتزاعی، دعوت به تامل درباب خویشتن کرد؛همواره سعی کردم با او همراه شوم.ارش تاملات خود را ازدل تنگ ترین نشانه های طبیعت یعنی با غربت اقیانوس اغازید وبا وداع غروب اسمان پایان داد.انچه دراین روزگفتار ها همواره جلوه می کرد؛صداقت بود.صداقتی که این روزها به سختی می شود دراین عالم از کسی سراغ داشت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 11:51 | لینک  | 

مدتی قبل مصطفی ملکیان درمصاحبه باروزنامه ی اعتماد ملی به نقد روشنفکری دینی درایران پرداخت.این مسئله باعث شد تا نکاتی را درباره نواندیشی دینی  که مدتها درذهن داشتم رادراین نوشتارکوتاه به اختصاربیان کنم.روشنفکران ما به دلیل دغدغه دیندارانه ی که دارند ؛نتوانسته اند تا به امروز دین را به عنوان یک متعلق شناخت مورد واکاوی قراردهند.تحولات فرهنگی درغرب وازطرفی ناکامی های سیاسی درایران، باعث شده است که به تلاشی بدون بنیان درهم امیزی دین ومدرنیته بزنند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 0:1 | لینک  | 

مدتی قبل محمدرضا نیکفر روشنفکر سکولار ایران درباب حقوق زن به مصاحبه با سایت مدرسه فمنیستی  پرداخت. این مصاحبه با نقد نوشین احمدی خراسانی فعال حقوق زن درایران مواجه شد. درادامه نیکفر دست به قلم فرسایی سخت وفلسفی در مقاله ی با عنوان رژیم وایدوئولوژی تبعیض زدکه بسیار ستایش برانگیزبود.البته من درادامه این سلسله گفتگوهای که درباب حقوق زن دراین سایت شکل گرفته بود؛مطلبی را با عنوان ابهام درچیستی زنانگی به سایت مدرسه فمنیستی ارسال کردم که با توافق مدیریت سایت دربخش کلوپ نسوان درتاریخ۲۲بهمن۱۳۸۷ چاپ شد. مقاله ی اینجانب درادامه امده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 21:17 | لینک  | 

 

انچه مرا ترغیب به گشایش یک  فضای مجازی کرد؛این بود که با افرادی چون خویش که دغدغه ی معنا دارند؛ مفاهمه کنم.این  روزها جدال دین داری ومتجدد بودن درجامعه ی ما بسیار تپنده است. نا کامی های سیاسی درحوزه عمومی جامعه ی ما، این روزها به هدف گیری تجربه ی دینی پیامبر اسلام هم رسیده است واینجاست که می توان از مجادله ی حساس با هویت شکل گرفته تاریخی خود سخن گفت.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 21:7 | لینک  |