تبليغاتX
سکوت
تاملاتی درباب جدال قدیم و جدید

من بی عالم شده ام.وای که چه دردی است بی عالمی. به هیچ جا تعلق خاطر ندارم.به هر سرای که می روم؛ غریبه هستم.این اوارگی من را حتی با سرزمینی که دران متولد شده ام بیگانه کرده است.از ادم ها می ترسم .از ان ها گریزان هستم.با بالاشهری ها دم خور می شوم اما انها را نمی فهمم.با پایین شهری ها هم سخن می شوم اما انها را درک نمی کنم.از همه میترسم.همه ی انسان ها را موجودات تاریخی می یابم که درگیر و دار زیست جهان خود اسیراند.من هم اسیر چنگال تاریخ می باشم، اگرچه گاهی قصد فراربه سرم می زند.امااز این برزخ نمی شود رها شد.البته من به تاریخی بدون خویش اگاه ام.شاید همین اگاهی مایه ی عذاب من شده واز من انسانی ضعیف وبیمار ساخته است.من با این که به تاریخی بودن خود واقف هستم اما توان فراراز دغدغه های روزمره را نیافته ام .با این که میدانم ان دغدغه ها همگی پوچ وبی معنی است.اما زیست جهانم اجازه نمی دهد  انها را پوچ تصورکنم.چراکه من دربازی وجودی افراد دیگرهم درگیر هستم وفاعل خود بنیان نیستم.من دربازی وجودی پدر، مادر ، دوستان واطرافیان خوددرگیرهستم.من جدای از انها معنی ندارد.من بدون انها معنی ندارد.انها بودن که من شد.انها بودن که من کنونی تاریخی پیدایش یافت.انها بودن که بستر من اینگونه اندیش را شکل داد.اگرپدریا پدر بزرگ من دردوران جوانیشان قصد دیگری می کردند جزانچه کردند،من دیگر انی نبودم که اکنون هستم.مسلما این نوشتار راهم نمی نوشتم.انها با تمام اشتباهات ودرست کاری های که کردند،من را شکل دادند.حال چگونه شخصیتی که در شکل گیری ان تجربه های وجودی مشترک نقش دارد ، می تواند از دغدغه های تاریخی فرارکند؟

ما انسان ها همچون حشره ای هستیم که دریک لیوان سر بسته اسیراست وبا این حال تلاش می کند تا خود را ازلیوان رها کند.البته به نظر، ان حشره می داند راه فرار اصلا وجود ندارد.اما همچنان پرواز می کند وخود را به لیوان می کوبد و رنج می دهد.من میدانم دغدغه هایم پوچ است اما باز خود رارنج میدهم ودراین دریای دغدغه ها دست وپا می زنم.پس چرا من می گویم بی عالم هستم؟نمیدانم. شاید بی عالمی هم نوعی تاریخی زیستن است.

شایدفرار ازدغدغه های روزمره ممکن نباشداما می شود انها رااستعلا داد.شاید بتوانیم حداقل جنس دغدغه های خود را تا حدی تغییر دهیم یا حداقل همچون من به این فهم برسیم که این رنج های روزمره بعدی تاریخی وبی اصالت دارند که تنها انسان ها راهمچون شی می کنندوازاو درخواست های مشخص دارند.بنابراین سعی کنیم به بنیان رنج های خود بیندیشیم تا به خود رنجها.برای یک بار هم که شده از خویشتن پرسان شویم که چرا من باید به فلان شی حساس باشم ودرباب تحولات ان رنج ببرم.البته این را هم اضافه کنم که بسیاری ازعلایق ما انسان ها ریشه درتجربه های مشترک زیستی وتاریخی ما دارد.بنابراین ما چندان درانتخاب علایق خود هم مختار نیستیم.نتیجتا دغدغه های ما هم همچون علایقمان ارثیه ای میباشد که به ما عطا شده است.حال چگونه این ارثیه راباید مدیریت کرد؛ نمی دانم.دلم برای انسان می سوزد.انسان ورنج دونیمه سیب حکایت این دنیا هستند.کاش دراین عالم داوری بود!

نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 0:3 | لینک  | 

شرایط سختی است.یک جامعه ی بی هویت وغیرقابل پیش بینی دربرابرچشمان متفکر نمایان شده است.این جامعه هم معتقد به یک گزاره است وهم هنگام منتقد همان گزاره می باشد.حال این گزاره جنس سنتی داشته باشد ویا  هستی شناسی مدرن از ان بوییده شود.درهر دوصورت بی اعتقادی جلوه ای اشکاردارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 21:12 | لینک  | 

مهم نیست فردی کشته می شود ویااینکه چگونه کشته می شود.مهم نیست حق فردی ضایع می گرددویا محترم شمرده نمی شود.مهم این است چه کسی درچه موقعیت مکانی وزمانی کشته می شود.ناحقی موضوع بحث نیست.ان چه اهمیت دارد تعریف مرکزازحق است ونوع رابطه ی ان با ساختارحقوقی مرکز.حق فی نفسه معنا ندارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 23:22 | لینک  | 

درحال قدم زدن دراطراف پل پارک وی بودم.ماشین های فراوانی از سمت شمال به جنوب می رفتند و ماشین های فراوانی از جنوب به شمال درحال گذر بودند.البته ماشین های فراوانی هم از روی پل طی مسیر می کردند.ازطرف دیگرانبوه ای از عابران پیاده درحال گذر درمسیرهای متفاوت این دریچه ی عبور بودند.ناگهان به فکر فرو رفتم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 19:15 | لینک  | 

سال گذشته گفتگویی را با اقای دکترداودفیرحی با موضوع روش شناسی فهم سنت انجام داده ام که متن مدون ان را برای شما دوستان اهل معنا مهیا کرده ام.این متن مکتوب که درزیر امده است؛مورد تایید ایشان می باشد.امیدبه ان که مورد توجه شما واقع شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 17:31 | لینک  | 

 

برای شما استاد عزیزاقای دکتر اطهری

سال های طولانی رنج بردن.سال های طولانی غم غربت را دردل سوزاندن.سال های طولانی گریستن.سال های طولانی با اضطراب هم نوای کردن. برای چه؟؟؟برای پیرشدن.برای شکسته شدن. برای خاک شدن وبرای همیشه از این عالم محو شدن.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 0:27 | لینک  | 

هانا ارنت فیلسوف سیاسی قرن بیستم،یکی از ویژگی های حکومت های توتالیترراحاکم بودن قوانین کلی درانها می داند.قوانینی که از جنس قانون موضوعه نیستند بلکه قوانین کلی هستند که روند تاریخ وعالم راپیش گویی می کنند.قدرمسلم درپشت این قوانین نباید چندان به دنبال استدلال ومنطق بود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 0:14 | لینک  | 

هرگاه مردم ازخردورزی درصحنه ی عمومی منع شوند؛درحوزه ی خصوصی هم نمی شود چندان انتظاری رابرای خردورزی از انها داشت.درواقع اگر مردم توان تامل درباب جامعه خود را نداشته باشند؛نمی توان انتظار عقلانیت واخلاق را درزندگی شخصیشان داشت.قدرمسلم محدودیت درخردورزی عمومی به سستی درخردورزی خصوصی می انجامد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 0:6 | لینک  | 

ازهمان روزی که ارش درکنارامواج اقیانوس مخاطب خودرا دریک سفر انتزاعی، دعوت به تامل درباب خویشتن کرد؛همواره سعی کردم با او همراه شوم.ارش تاملات خود را ازدل تنگ ترین نشانه های طبیعت یعنی با غربت اقیانوس اغازید وبا وداع غروب اسمان پایان داد.انچه دراین روزگفتار ها همواره جلوه می کرد؛صداقت بود.صداقتی که این روزها به سختی می شود دراین عالم از کسی سراغ داشت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 11:51 | لینک  | 

مدتی قبل مصطفی ملکیان درمصاحبه باروزنامه ی اعتماد ملی به نقد روشنفکری دینی درایران پرداخت.این مسئله باعث شد تا نکاتی را درباره نواندیشی دینی  که مدتها درذهن داشتم رادراین نوشتارکوتاه به اختصاربیان کنم.روشنفکران ما به دلیل دغدغه دیندارانه ی که دارند ؛نتوانسته اند تا به امروز دین را به عنوان یک متعلق شناخت مورد واکاوی قراردهند.تحولات فرهنگی درغرب وازطرفی ناکامی های سیاسی درایران، باعث شده است که به تلاشی بدون بنیان درهم امیزی دین ومدرنیته بزنند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 0:1 | لینک  | 

مدتی قبل محمدرضا نیکفر روشنفکر سکولار ایران درباب حقوق زن به مصاحبه با سایت مدرسه فمنیستی  پرداخت. این مصاحبه با نقد نوشین احمدی خراسانی فعال حقوق زن درایران مواجه شد. درادامه نیکفر دست به قلم فرسایی سخت وفلسفی در مقاله ی با عنوان رژیم وایدوئولوژی تبعیض زدکه بسیار ستایش برانگیزبود.البته من درادامه این سلسله گفتگوهای که درباب حقوق زن دراین سایت شکل گرفته بود؛مطلبی را با عنوان ابهام درچیستی زنانگی به سایت مدرسه فمنیستی ارسال کردم که با توافق مدیریت سایت دربخش کلوپ نسوان درتاریخ۲۲بهمن۱۳۸۷ چاپ شد. مقاله ی اینجانب درادامه امده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 21:17 | لینک  | 

 

انچه مرا ترغیب به گشایش یک  فضای مجازی کرد؛این بود که با افرادی چون خویش که دغدغه ی معنا دارند؛ مفاهمه کنم.این  روزها جدال دین داری ومتجدد بودن درجامعه ی ما بسیار تپنده است. نا کامی های سیاسی درحوزه عمومی جامعه ی ما، این روزها به هدف گیری تجربه ی دینی پیامبر اسلام هم رسیده است واینجاست که می توان از مجادله ی حساس با هویت شکل گرفته تاریخی خود سخن گفت.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدعلیرضاموسوی در ساعت 21:7 | لینک  |